جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

525

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

قصابى كه به گوسفند قربانى مىنگرد ، به آن بنگرد و شانه‌هاى وى را بگيرد و تكان دهد ، چپ و راست و سروصورتش را بررسى نمايد و او را به‌جلو و عقب بكشد و پوست تنش را در دست بگيرد تا مقدار گوشت بدنش را دريابد و سپس از تعداد دندان‌ها و چگونگى دست‌ها و پاهايش را بررسى كند و آنگاه دستور دهد كه بدود ، و گاهى بار سنگينى را بر دوش بكشد . . . و بعد بر چپ و راستش بزند و پشتش را لگدمال سازد تا اطمينان يابد كه او نيرومند بوده و ابزار نيكويى براى كار و توليد است و آنگاه با برده‌فروش وارد مذاكره براى خريد اين « كالا » بشود ، چنان كه پست‌ترين چيزها و ارزانترين كالاها مورد معامله قرار مىگيرند ! . . . و سرانجام پولى را كه مىخواهد به برده‌فروش بپردازد و بعد وارد مذاكره ! براى معامله انسان‌هاى بدبخت ديگرى گردد و آنگاه كه گروه بسيارى از آنان خريدارى شدند ، با زنجيرهاى آهنين ، دست‌ها و پاها و گردن‌هايشان را محكم ببندد و از پشت‌سر خود به قرارگاه مخوف و ترسناكى بكشاند ! . . . به آنجا كه در تمام دوران زندگى ، بدون آنكه شب و روزى را بشناسند ، كار بكنند و رنج بكشند و در تاريكىهاى بدبختى ناله كنند و ضعيف و ناتوان گردند و به‌اندازه‌اى ستم و محروميت ببينند كه پس از آن ديگر اميد و آرزويى براى آنها در زندگى باقى نماند و سرانجام بميرند بىآنكه صداى ناله‌هاى رقت‌انگيزشان از زير چكمه‌ها و تازيانه‌هاى ستمكاران به گوش كسى رسيده باشد . آتش ظلم ، بدن آنها را از هم گسيخت و عمرشان را برباد داد . لحظه مرگ و واپسين دم ، در زندگى برده ، بهترين و گواراترين لحظات بود ! .